الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

278

إحياء علوم الدين ( فارسى )

خود كه جمع نكنم بر بندهء خود دو ترس ، و جمع نكنم براى وى دو امن ، پس چون در دنيا از من ايمن شود ، بترسانم او را روز قيامت ، و چون در دنيا از من بترسد ، ايمن گردانم او را روز قيامت . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : من خاف اللّه خافه كلّ شيء و من خاف غير اللّه خاف من كلّ شيء ، اى ، هر كه از خداى بترسد ، همه چيز از او بترسد ، و هر كه از غير خداى بترسد از همه چيز بترسد . و گفت - عليه السلام : اتمّكم عقلا اشدّكم للَّه خوفا و أحسنكم فيما امر اللّه به و نهى عنه نظرا ، اى ، كامل عقل‌تر شما ترسنده‌تر شماست از خداى - عز و جل - و نيكو نظرتر شما در آن چه امر كرده است بدان و بازداشته از آن . و يحيى بن معاذ گفت : بيچاره است پسر آدم ، اگر از آتش همچنان ترسد كه از درويشى ترسد ، هر آينه در بهشت رود . و ذو النون مصرى گفت : هر كه از خداى بترسد دلش بگدازد و دوستى او خداى را قوى شود و عقل او درست گردد . و همو گفت : بايد كه خوف قوىتر از رجا باشد ، چه رجا چون غالب شود دل پريشان گردد . و أبو الحسين ضرير گفتى : نشان نيكبختى ترس بدبختى است ، زيرا كه ترس زمام است ميان خداى و بنده ، و چون زمام منقطع شود با هلاك شوندگان هلاك گردد . و يحيى بن معاذ را گفتند كه : آمن‌تر خلق فردا كه باشد ؟ گفت : آن كه امروز خائفتر بود . و سهل گفت : خوف نيابى تا آن گاه كه حلال نخورى . و حسن را گفتند : يا ابا سعيد چگونه كنيم در مجالس قومى كه ما را مىترساند تا دلهاى ما مىخواهد بپرد ؟ گفت : به خداى كه مخالطت قومى كه تو را بترساند تا امن تو را در يابد به از مصاحبت قومى كه تو را آمن گرداند تا خوف تو را دريابد . و ابو سليمان دارانى گفت : خوف از هيچ دلى جدا نشد كه نه خراب گشت . و عايشه گفت كه پيغامبر را پرسيدم : الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ « 88 » مردى باشد كه دزدى و زنا كند ؟ گفت : لا ، بل الرّجل يصوم و يتصدّق و يصلّى و يخاف ان لا يقبل منه ، اى ، نه ، بلكه مردى كه روزه دارد و صدقه دهد و نماز گزارد و ترسد كه از او مقبول نشود . و تشديدها كه در امن از مكر خداى تعالى و عقاب او آمده است نامحصور است . و آن همه ستايش خوف است ، زيرا كه نكوهش چيزى ستايش ضد آن باشد كه او را نفى كند . و ضد خوف امن است ، چنان كه ضد رجا يأس است . و چنان كه نكوهش قنوط « 89 » دليل است [ 208 ] بر فضيلت رجا ، همچنان نكوهش امن دليل است بر فضيلت خوف كه ضد آن است . بل گوييم : هر چه در فضل خوف آمده است دليل است بر فضيلت رجا ، و هر چه در فضيلت رجا آمده است دليل است بر فضيلت خوف ، زيرا كه آن هر دو متلازمانند . چه هر كه محبوبى را اميد دارد ، چاره نباشد كه از فوت آن بترسد ، و اگر از فوت آن نترسد ، پس او را دوست ندارد ، پس انتظار آن اميدوار نباشد .

--> ( 88 ) مؤمنون 23 - 60 . ( 89 ) قنوط ، نااميدى .